محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
47
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
اين سخن سيد قطب كم و بيش نزديك است ، به سخن زمخشرى در كشّاف كه مىگويد : اگر پرسيده شود چگونه رواست كه پيامبر خدا ميل و آهنگ گناه كند ، پاسخ مىدهيم كه نفس يوسف خواهان كامجويى بود و اين خواهش نفسانى كه خود برخاسته از شهوت جوانى و بلوغ برنايى بود ، چيزى بود همانند قصد و آهنگ ، و نه خود قصد و آهنگ . اما يوسف اين خواهش نفسانى را كه چه بسا عقل و ارادهء آدمى را مىستاند ، با نگاه در برهان خدايى كه همان فرمان پرهيز از گناه است ، در دل پنهان داشت و نگذاشت از درون به برون راه يابد . و اگر اين خواهش تند و تيز نفسانى كه به دليل همين تند و تيزى ، « همّ » خوانده شده است ، نبود . يوسف را از اين روى كه آن را ناديده گرفت و به فرمان آن تن نداد . از سوى خدا چنين ستايش و ستوده نمىشد . ويرا هرچه آزمون و ابتلايى سنگينتر و دشوارتر باشد ، پايدارى در برابر آن نيز ستودنىتر و ارجمندتر است . بارى هرچه بود ، يوسف پس از به خودآمدن [ تا خود را از آنچه پيش آمده رها كند ] ، گريخت و همسر عزيز نيز كه هنوز ديگ شهوتش مىجوشيد تا او را به چنگ آورد ، از پى او دوان شد : « هر دو به سوى در دويدند [ زن دست دراز كرد ] و پيراهن يوسف را از پشت دريد ، و [ ناگاهان ] شوهر زن را كنار در يافتند . [ زن با فريبكارى و از روى حق به جانبى ] گفت : كيفر كسى كه به همسر تو پليدى كند جز زندانى شدن يا شكنجهاى دردناك چيست ؟ يوسف گفت : او بود كه از من كام خواست . و كسى از خويشان زن گواهى داد كه اگر پيراهن يوسف از پيش دريده شده ، زن راست مىگويد و يوسف دروغگو است و اگر پارگى از پشت است ، زن دروغ مىگويد و يوسف راست گوست و چون ديد كه پيراهنش از پشت دريده شده است [ ماجرا را فهميد و ] گفت : اين از نيرنگ شما زنان است و همانا كه نيرنگ شما زنان شگرف است ، يوسف ! تو از اين ماجرا درگذر و تو اى زن ! از گناه خويش پوزش خواه كه همانا تو از خطاكارانى » . « 1 » كسى بىگناهى يوسف را گواهى كرد ، اما دربارهء اين گواه ، مفسران همراى نيستند : برخى او را پسر عموى همسر عزيز دانستهاند كه همراه با شوهرش كنار در نشسته بود ؛ برخى نيز او را
--> ( 1 ) . « وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ * قالَ هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ * وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ * فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ * يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ » ( سورهء يوسف ، آيات 25 - 29 ) .